نوروز

نشریه ماهنامه ای نهنگ

سیاوش و افراسیاب در شاهنامه فردوسی

۲۶ بازديد
سیاوش شاهزاده ایرانی شاهنامه فردوسی
گذر سیاوش از آتش یکی از نمادین ترین و ماندگارترین بخش های شاهنامه فردوسی است که مفاهیمی چون بیگناهی، پاکدامنی و وفاداری را در پی دارد.
سیاوش با اینکه بی گناهی خود را ثابت میکند، اما در ادامه داستان، برای جلوگیری از جنگی تازه به سرزمین توران میرود و مورد اعتماد پادشاه دشمن، یعنی افراسیاب، قرار میگیرد. اما در نهایت، همین اعتماد، همین پاکی، به قیمت جانش تمام می شود.
سیاوش چهره شریف و آسمانی شاهنامه است که از پدری ایرانی، کاووس شاه کیانی و مادری تورانی، با طالعی نحس و سرنوشتی مقدر به دنیا می آید. در کودکی، کاووس، او را به رستم می سپارد، تا او آیین پهلوانی بیاموزد.
...
همه نامداران آن انجمن / گرفتند نفرین برو تن به تن
که از شاه و دستور وز لشکری / ازین گونه نشیند کس داوری
بیامد پر از خون دو رخ پیلسم / روان پر ز داغ و رخان پر ز نم
به نزدیک لهاک و فرشیدورد / سراسر سخنها همه یاد کرد
که دوزخ به از بوم افراسیاب / نباید بدین کشور آرام و خواب
بتازیم و نزدیک پیران شویم / به تیمار و درد اسیران شویم
سه اسپ گرانمایه کردند زین / همی برنوشتند گفتی زمین
به پیران رسیدند هر سه سوار / رخان پر زخون همچو ابر بهار
برو بر شمردند یکسر سخن / که بخت از بدیها چه افگند بن
یکی زاریی خاست کاندر جهان / نبیند کسی از کهان و مهان
سیاووش را دست بسته چو سنگ / فگندند در گردنش پالهنگ
...
فریبنده دیوی ز دوزخ بجست / بیامد دل شاه ترکان بخست
بران اهرمن نیز نفرین سزد / که پیچد روانت سوی راه بد
پشیمان شوی زین به روز دراز / بپیچی زمانی به گرم و گداز
ندانم که این گفتن بد ز کیست / و زن آفریننده را رای چیست
کنون زو گذشتی به فرزند خویش / رسیدی به پیچاره پیوند خویش
...
در تاریخ بخارا (در ازبکستان امروزی) که همزمان با شاهنامه ابومنصوری تالیف گردیده، آمده است که: «پس سیاوش، این حصار بخارا را بنا کرد و بیشتر آنجای میبود ... و افراسیاب او را بکشت و هم در این حصار، بدان مموضع که از شرقی اندرآیی، اندرن در کاهفروشان و آن را دروازه غوریان خوانند، او را آنجا دفن کردند و مغان بخارا بدین سبب آن جای را عزیز دارند و هر سالی که هر مردی آنجا یکی خروس برد، کشتند، پیش از برآمدن نوروز.»
استمرار حیات و زندگی پس از مرگ سیاوش و رستاخیز طبیعت با آغاز بهار و به خواب رفتن گیاهان در فصل زمستان، نمود این بود که سعدی در شعرش سرود:
«سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز / مرده آنست که نامش به نکویی نبرند»
در زندگی این شاهزاده جوان، با گذر سیاوش از آتش برهمگان در همان دوره ثابت شد که او انسان پاک و شریفی است و صداقت او روشن شد، اما توطئه چینان در دربار حکومت از کار ننشستند و مرگ ناگذیر سیاوش رخ داد.
پس از درگذشت سیاوش، بنا به سنتی محلی، گروهی مرد و زن سیاهپوش شیون کنان و سینه خراشان به مزارع میروند تا استخوان های پراکنده «پسر آسمانی» را که سوگوار اویند، بیابند. برمبنای شواهد، زمان این آیین مقارن با آغاز انقلاب تابستانی (نوروز) بوده است. به نظر می آید این پسر آسمانی ایزد، نگهبان رویش غلات و ضامن حفظ باروری بوده و غله کوفته نیز به عنوان اجزای پیکر نباتی او (یا خون بر زمین ریخته اش) جمع آوری میشده است.
افراسیاب به جز اشاره به نام پادشاهی در سرزمین توران، به سرزمینی به نام افراسیاب در سمرقند اشاره میکند. افراسیاب از سده ششم پیش از میلاد تا دوره مغول مسکونی بود. زندگی در این محل با حمله چنگیزخان به انتها رسید، زیرا همه ساکنین کشته شدند و شهر تخریب شد.
در ابتدای قرن بیستم چند تکه نقاشی در این منطقه یافت شده بود و ساختمانی که نقاشی ها درآن قرار دارند در سال 1965 در حفاری های یک کارگاه جاده سازی کشف شد.
هنوز همه نقاشی های درون ساختمان منتشر نشده اند. اکثر نقاشی ها از اتاق اصلی جدا شده اند و در موزه افراسیاب نگهداری می شوند. قطعاتی از آنها نیز در انستیتو باستان شناسی سمرقند و برخی در موزه تاریخ تاشکند هستند.



_____________________


Siavash, the Iranian Prince of Ferdowsi's Shahnameh
Siavash's passage through the fire is one of the most symbolic and enduring parts of Ferdowsi's Shahnameh, which carries concepts such as innocence, chastity, and loyalty.
Although Siavash proves his innocence, in the rest of the story, he goes to the land of Turan to prevent a new war and is trusted by the enemy king, Afrasiab. But in the end, this trust, this purity, costs him his life.
Siavash is the noble and heavenly figure of the Shahnameh, who is born to an Iranian father, Kavus Shah Kiani, and a Turanian mother, with an inauspicious horoscope and a destined fate. As a child, Kavus entrusts him to Rostam so that he can learn the art of heroism.
...
All the leaders of that association / took a curse and went to the body
That from the king and the army / That no one should sit in judgment like this
Come, full of blood, two-faced, pale / Soul full of heat and full of tears
To the Lahak and Farshidvard / All the words reminded everyone
That hell is from the land of Afrasiab / We should not ride in this peaceful and sleeping country
And come near the elders / To the treatment and pain of the captives
They saddled three expensive horses / They all wrote down the words, You are the earth
The three riders reached the elders / All three riders / Full of blood like a spring cloud
Go and count the words at once / That fate can bring evils
A lament arose in the world / May no one of the priests and the great ones see Siavus tied like a stone / They said that the leopard was around his neck
...
The seductive demon from hell came / The heart of the Turkic king was happy
And Ahriman also cursed / That your soul turns to the path Bad
Regret the saddle for a long day / Turn to a hot and melting time
I don't know who said this / And what is the opinion of the creator woman
Now you have passed on to your child / You have reached the end of your bond
...
In the history of Bukhara (in present-day Uzbekistan), which was compiled at the same time as the Shahnameh of Abu Mansuri, it is stated that: "So Siavash built this wall of Bukhara and it was mostly there ... and Afrasiab killed him and also in this wall, at that place which is from the east of Andarai, inside the straw merchant and which is called the Ghorian Gate, they buried him there and the Bukhara magi hold that place dear for this reason and every year when every man there took a rooster, they killed it, before the advent of Nowruz."
The continuation of life and livelihood after Siavash's death and the resurrection of nature with the onset of spring and the sleep of plants in the winter season was reflected in what Saadi sang in his poem:
"Sadia, a man of virtue, never dies / He is dead whose name is not called virtuous."
In the life of this young prince, Siavash's passing through the fire of the people at the same time proved that he was a pure and honorable man and his honesty became clear, but the conspirators in the government court did not stop working and Siavash's inevitable death occurred.
After Siavash's death, according to local tradition, a group of men and women dressed in black, wailing and scratching their chests, go to the fields to find the scattered bones of the "heavenly son" who mourned him. Based on evidence, the time of this ritual coincided with the beginning of the summer solstice (Nowruz). This celestial son of the god seems to have been the guardian of grain growth and the guarantor of fertility, and the crushed grain was also collected as parts of his vegetative body (or his blood spilled on the ground).
In addition to mentioning the name of a kingdom in the land of Turan, Afrasiab refers to a land called Afrasiab in Samarkand. Afrasiab was inhabited from the 6th century BC until the Mongol period. Life in this place came to an end with the invasion of Genghis Khan, as all the inhabitants were killed and the city was destroyed.
At the beginning of the 20th century, several fragments of paintings were found in this area, and the building in which the paintings are located was discovered in 1965 during excavations of a road construction workshop.
Not all the paintings inside the building have been published yet. Most of the paintings have been separated from the main room and are kept in the Afrasiab Museum. Fragments of them are also in the Samarkand Archaeological Institute and some in the Tashkent History Museum.

_____________________

بهش گفتم کروکدیل، تو برو سرویس

۲۳۱ بازديد
پشت سرم و تو رویم که حرف میزنند اینطوریه. یه روز صبح که سرکار میرم یک بار باید جاروبرقی بکشم و موقع تعطیلی که چهار بعدازظهر میشه، مهم نیست آن شب، شب قدر باشه یا نه و یا زبان روزه باشی، مهم اینه که مسافران نوروزی آمدند و تو باید یک بار دیگه این بار با جارو دستی همه جا رو برق بندازی. از قرار معلوم از ماهان هم خبری نیست. ماهان که دیگه هامون شده، منتظر رسیدن تانکرهای آبی هست که قراره های وب برایش پر کنه و این باهاشون یا تنش رو بشوره یا آب بخوره.
تانکر حمل آب
این حکایت یه دکترای هوش مصنوعی در ایرانه. اونهم کی؟ درست وقتی که گوش اخبار رو پر میکنند که هوش مصنوعی ایران بقدری مستقل شد و در بیش از هفده دانشگاه داره رویش کار میشه . همون موقع هر مسئولی، از رهبری و ریاست گرفته تا جزء پذیرش یک هتل باید به به و چه چه کنند.

از آن طرف، مهمانهای نوروزی آمدند و یک گرد خاک روی زمین نباید باشه و باید پشت سرشون راه بیوفتیم کجا ممکنه خاک باشه، یه وقت از کار بیکارمون نکنند!

بیکاری فارغ التحصیلان مهندسی
یه وقت فکر نکنید که این فقط حکایت یه دکترای هوش مصنوعیه. الآن دیگه دکتراهای مخابرات و برق هم همین وضع رو دارند پیدا میکنند. تو هتل راه میری، همه از دم مدرکهای متعدد مهندسی گرفته و یه ده سال سابقه کار دارند و پولش رو داشتند میگرفتند، ولی تو که نصف عمرت رو داشتی ریاضی مهندسی میخوندی و با کلی سختگیری رسیدی به یه شرکت سخت افزاری که پایه اش نرم افزاری بوده، الآن اعلام ورشکستگی میکنه. تبلیغ هایش رو نگاه میکنی میگه ما تا حالا داشتیم نون 1800 کارشناس کامپیوتری رو میدادیم. الآن به دلیل سیاست های ارزی نماد بورسی های وب رو بسته و میگه ما تا تکلیف اون رو مشخص نکردیم، سمت تانکر دست دوم خریدن برای تامین آب شرق کشور نریم. دیگه حالا رو تانکرهایش میتونه بنویسه های وب

زمین های کشاورزی تشنه شرق کشور

از قبل هم برنامه هایش رو ریختند. همه چیز قابل پیش بینی بوده. فقط کافیه که این پیک سرصداها، صدایی به جایی نرسه. دیگه کسی نگران سنگنگاره های شترسنگ و دفینه های رودخانه نیست. همه نگران یه دو تا مسافر نوروزی هستند که اوقات خوشی سپری کند.

داشتن حواس ما رو پرت چهار تا فیبر نوری که از زیر بزرگراه رد کنند میکردند. میگفتن اینکه آب غرب شهر به شرق شهر نمیرسه، به خاطر زیرساخت های فیبر نوریه و پیمان کار نداریم. پیمان کاری که معطل بدهی هایش از دولته و اگر دولت ندهد ورشکسته است، می آید دیگه زیرساخت فیبر نوری در کنار لوله آب شرق شهر داشته باشه؟ اگر غصه خورده باشیم که امروز این حرف ها رو میزنیم، فردا همون یه کروکدیل هم بهمون نگویند و اخراجمون نکنن. چه بسا تا حالا مقدمات همین یه بیکاری هم فراهم کرده اند که هر بار هرکسی بهمون میرسه میدونه که چی باید بگه: "کروکدیل تو برو سرویس"